.: خدا را شکر :.
به نام مهربانترین
· من باز باید خدا رو شکر کنم، این بار به خاطر اینکه گراهامبل رو آفرید، که گراهامبل تلفن رو اختراع کنه که من بتونم با کسی که اومدم تا خواهرش باشم، حرف بزنم و باز با چند کلمه و اصلاً شنیدن حرفهام، یه بار عظیم صد منی رو از روی دوشم بر داره.
طبق ویزیتش عمل می کنم، هر چند تا به امروز هم غیر اون نبوده.
دارم فکر می کنم چقدر خدا دوستم داشت که چه حرفهایی رو نزدم، و چقدر بیشتر دوستم داشت که زود فهمیدم. می دونین گاهی یک کلمه باعث می شه همه چیز عوض بشه، تفاوتی زمین تا آسمون. یه کلمه، یه لحن، یه اشاره. همش یاد اون ماجرام که یه ویرگول جا به جا شده بود و اون مرد رو نجات داد.
نوشته شده بود،
"بخشش، لازم نیست اعدامش کنید."
در صورتی که بود،
"بخشش لازم نیست, اعدامش کنید."
خدایا ویرگولای حرفهام، لحن کلامم، اشاراتم و کلماتم رو به تو می سپارم. خودت پیش ببرشون.
· مدتها بود دیگه خبری از هیچ جانور موزی تو زندگیم نبود. مارمولکها که پشت پنجره بودن و کاری به کارم نداشتن، حلزونها هم تو حیاطن و از وقتی پشت در آشپزخونه پارچه گذاشتم راهشون سد شده، دستشویی هم که می رفتن با مهربونی برشون می گردوندم توی باغچه و اصلاً اینها مشکلی برام نبودن. تا اینکه این چند روزه دیدم از در و دیوار اتاقم مورچه بالدار بالا می ره. اگه تا حالا با دست کشته باشینشون می دونین چه بوی افتضاحی دارن. هیچی دوباره شروع کردم به سمپاشی، یکی از لونه هاشون رو هم مسدود کردم. دیشب تا آخر شب حدود 200 تا مورچه کشتم و بوی افتضاحشون پدرم رو در آورد.
امروز داشتم کتاب می خوندم یه آن روم رو برگردوندم و دیدم واااای یه لونه دیگه شون غلغلۀ مورچه اس. دوباره زندگیم رو به هم ریختم و سمپاشی و خلاصه چه عذاب بدم که من از اونهایی نیستم که زورم حتی به یه مورچه هم نرسیده باشه، تو این دوماهه که اینجام به اندازه تمام زندگیم که رئوف و مهربون بودم جونور کشتم. خداکنه قصی القلب نشم...
· این کتاب "نکاتی در مورد زنان که هر مردی باید بداند" رو که می خونم کلی ذهنم مشغوله. من جداً تا به حال به یه سری از چیزهایی که هستم پی نبرده بودم. چیزهای ریزی که همش فکر می کنم خب همه اینجورین! حالا نگو این مختص ما خانمهاست. اما خدا وکیلی یه سری لوس بازیاش رو اصلاً نیستم، یعنی فعلاً که لوس بازی می دونم و در خودم هم نمی بینم.
· همش به خدا می گفتم، می ترسم از اینکه اینهمه داری با نعمتهات امتحانم می کنی. می ترسم لیاقتشو نداشته باشم، یا ... کفران نعمت کنم و از پس امتحانت بر نیام... نمی دونم خدا چی جواب داد...
· بالا روی دیوار نوشته " تا شقایق هست زندگی باید کرد." اما لحن مال اون و چراییش، با مال من فرق می کنه. زمین تا آسمون.(شیفت به اولین اپیزوت*)
· حافظ هم ما رو گذاشته سر کار. ضعیف و زیر دستم کجا بود حالا تو این اوضاع؟؟؟
* اپیزود (Episode)درست است اما چون در کلام فارسی راحت تر است، اپیزوت نوشته شده است.
نوشته شده در ساعت 11:15 بعد از ظهر توسط مریم
لینک ثابت |

