تبليغاتX
آبی بی انتها

آبی بی انتها
! حرفهایی که خیلی خصوصی نیستند

.: دوست داشتنی :.

به نام خوب مهربان

·     امسال بر خلاف تمام عمرم، پاییز رو دوست دارم. کشف کردم چرا. چون همه چیز ملایم و آروم پیش می ره. سرد شدن، زرد شدن، ریختن.

نم نم بارونها لذت بخشه و دلت می خواد زیرش ساعتها بدون چتر، قدم بزنی. یا سرد شدن کشنده نیست، یکمی که تو سرما می مونی عادت می کنی. ابری شدنشم درست و حسابیه. به اندازه ابریه به اندازه آفتابی که دلت نگیره. هوا لطیفه، نفس کشیدنیه. حس و حال عاشقی به آدم دست می ده.

این خیلی دوست داشتنیه که چیزی تا تموم شدن دومین ماه پاییز نمونده، هنوز درختها برگ دارن. حالا زرد و قرمز، اما مهم وجودشونه. آخه برگها برام ارزشمندن. جونشون درمیاد تا جوونه می زنن و بزرگ می شن. برام سخته یه بارون تند و سرمای شدید پاییزی بیاد و همه شون رو در کسری از ثانیه بریزه.  

امسال پاییز عجیبه. امسال پاییز دوست داشتنیه.

                                      

·         تو این گیرو دار و گرفتاری دلم سفر تنهایی ِتنهایی ِ طولانی می خواد...

·         چه خوبه که خدا رو داریم!

·         چیزی نمونده!


نوشته شده در ساعت 11:54 بعد از ظهر توسط مریم
لینک ثابت |

.: رَگ :.

به نام محبوب و مهربان

خاک و با مژگون بُروفم اشک پاشم با پشنگه

تا غبار راه تو بر ماه رخسارت نتِنگه

غم تو قلبُم کـُلمه کـُلمه می زنه رُدار سُقُلمه

شیشۀ دل نازکه در انتظار یه ی تلنگه

باز سر شو شد، دلم اُو شد، نـَمی دونَم چطو شد

که همۀ موای جونوم بونۀ تو دارد لنگه لنگه

سی خوشۀ زلفت چه با ناز اوزیده کنج قپ تو

آرمه دار مرده دل از باغ زلفت یه ی تلنگه

دراومدم گفتم يخ ما نُمسُوِه بو قلب سنگت

گفت آـآ گفتم هابله دل که نیست ای سنگِ دِنگه

من صبو یا پس صبو لَمِ لوچ می شم از غصه اما

تا آموخته ی آتیشم امشب نخواهم داد وِنگه

گوش شیطون کر ماشالا نـوم خدا الله اکبر

آفتاب عشق سمندر تا قیومت جـِنگِ جـِنگه

گوش شیطون کر ماشالا نـوم خدا صد باریکلا

آفتاب عشق سمندر تا قیومت جـِنگِ جـِنگه

معنی:

خاک رو با مژگان جارو کنم و اشک بپاشم تا غبار و گرد و خاک بر روی ماه رخسارت نجهه.

غم توی دلم جمع شده و دایم به دلم سقلمه می زنه. شیشۀ دل نازکه و منتظر یه تلنگره.

باز سر شب شد دلم آب شد. نمی دونم چطور شد که همه موهای تنم یکی در میون بهانۀ تو رو می گیرن.

ببین خوشۀ زلفت چه با ناز آویزون گوشۀ گونه ات شده ، مرغ دل ویار یه خوشۀ کوچیک زلفت رو کرده.

شروع کردم بهش گفتم با این قلب سنگی که داری نمی تونم مجابت کنم.

با کنایه گفت آره. گفتم بله این دل نیست که داری یه سنگ سفته.

من فردا یا پس فردا از غصه لاغر و ضعیف می شم اما تا به آتش عادت دارم، (امشب) ناله نخواهم کرد.

گوش شیطون کر ماشاالله به نام خدا، آفتاب عشق سمندر(شاعر) تا قیامت تیز و سوزان می تابه.

گوش شیطون کر ماشاالله صد باریکلا، آفتاب عشق سمندر(شاعر) تا قیامت تیز و سوزان می تابه.


پی نوشت:

شعر شیرازیست. ترانه اش به دستم رسید(متأسفانه فیلتره و نمی شه بگذارم روی وب)، گفتم بنویسم. نیگا کنین. قدیم "شیرازی" یک زبان بوده. حالا چیزی جز یک گویش ازش باقی نمونده. معنی خیلی از کلمه هاش رو بزرگترها نمی دونستن. با کمک یه سایت و ثنا تونستم بنویسم و معنیش کنم.


نوشته شده در ساعت 6:0 بعد از ظهر توسط مریم
لینک ثابت |

.: امام رضا نامه :.

به نام مهربان و بینا

سلام امام رضا.

حالتون خوبه؟

حال امام جواد خوبه؟

سلامم رو بهشون برسونین و از طرف من به خاطر تمام الطافی که همیشه بهم دارن تشکر کنین.

غرض از مزاحمت عرض تبریک میلادتون بود و عرض ارادت و علاقه.

امام رضا! می شه لطفاً سلامم رو به یکی دیگه هم برسونین. به ...

امام رضا جانم. ممنونتونم. بیش از هر وقت دیگه تو زندگیم...

دوستتون دارم بسیار زیاد. دعام کنین.

راستی...

... چه طور بگم... شما... ضامنم می شین؟؟؟ 

           السلام علیک یا علی بن موسی الرضا


پی نوشت:

یک سال قمری از دوستی من و رضوان می گذره. دوستیمون با تولد امام رضا شروع شد. تحکیم بخش دوستیمون هم امام رضا بودن. کلاً امام رضا باعث دوستی من و رضوان شدن و بنابر این برام عزیزه و ارزشمند. بسیار زیاد. تولد دوستیمون مبارک دوست یک سالۀ من.


نوشته شده در ساعت 1:21 بعد از ظهر توسط مریم
لینک ثابت |

.: عجل علی ظهورک یا صاحب الزمان :.

به نام صبور مهربان

میگن مردم زمان امام زمان عقلشون به تکامل می رسه و می تونن از 100% مغزشون استفاده کنن. یه بچۀ سه چهار ساله، از پازل فقط یه سری تیکۀ بی مفهوم و بی معنی می شناسه و یه عکس نهایی ساخته شده توسط اطرافیانش. اما یه بچه که کمی بزرگتر باشه یا همون بچه که انقدر تلاش کرده و طرز چیدن پازل رو یاد گرفته، به راحتی می دونه تو صفحه چی رو کجا بگذاره که به تصویر نهایی دست پیدا کنن.

ما اون بچه هه بودیم. تیکه های پازل رو می دونیم چیه (علائم ظهور) پازل ساخته شده رو هم می دونیم چیه(ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه شریف) اما نمی فهمیم که چی به چیه، نمی تونیم اون علائمی که می دونیم چیه رو تجزیه تحلیل کنیم. مثلاً وقتی می گن آتش از آسمان می باره، فکر می کنیم واقعاً ابرها باید با خودشون آتش بیارن و اصلاً به جنگ فکر نمی کنیم و ...

دیدید که گفتم بچه هه بودیم. ادعام می شه؟ آره ادعام می شه. ما داریم تکامل پیدا می کنیم.

دیشب (چهارشنبه شب) ساعت 6 و خرده ای مستندی از شبکۀ یک پخش شد. در مورد تاریخچۀ فراماسونری و عقاید و نمادها و شعار و چگونگی تبلیغ و درجه ها و...، خیلی بهش توجه نکردم، اما این خیلی طول نکشید، چون بلافاصله بعدش افراد برجستۀ شون رو معرفی کرد که همه به خوبی می شناسیمشون، و  ارتباط فراماسونری و آمریکا و اسرائیل و بعد هم به تفسیر ِ نشان های آمریکا و اسرائیل پرداخت، کاملاً شکه شده بودم. یعنی شده بودیم. من و نرجس و محمد. موهای تنمون همه راست شده بود، فقط خودمونو می زدیم.

امسال سر جریان تفسیر، یکی که یادم نی کی بود بهم گفت آیات مصر و حضرت موسی و بنی اسرائیل و فرعون رو خوب بخون و کشفشون کن. به حال حاضر ربط داره و به امام زمان و ظهورشون و قبل و بعدش. همیشه شنیده بودیم سفیانی ِ تک چشم همه جا رو احاطه می کنه و همه مجذوبش می شن انقدر که توجهشون از امام زمان و درخواست ظهورشون کم می شه. علائم ظهور هم که دیگه هیچی، فساد همه جوره، برگشتن مردم از علما، فقدان علما، کوتاهی عمر، ادعای امامت یه سری آدم، رواج ادیان ساختگی، سیل و زلزله و جنگ و قحطی و غیره و غیره که همیشه شنیدیم، خیلی چیزها رو هم نشنیده بودیم و ندیده بودیم در صورتی که جلو چشممون بود. ( ای رضا امیر خانی، تو چی دیده بودی که تو "بیوتن" می گفتی در برابر دلار سجده کنیم. 1(One) دلاری که دست همه باشه. فقیر و غنی. همۀ همۀ همه. تو چی می دونستی. چی می دونستی؟؟؟)

ما زنگ زدیم درخواست پخش مجدد کردیم. امیدوارم که گوش بدن. اسمش رو نمی دونم. اگه خواستن پخش مجدد کنن، به محض اینکه متوجه شدم به همه  می گم که ببینین و حتماً هم ببینین. بهتون یاد می ده که پازل رو چه جوری بچینین. بهتون یاد می ده رشد کنین...

العجل العجل یا مولای یا صاحب الزمان.

(به خدا توکل می کنیم)In God We Trust ، هرم هیپاخوس، (نظم نوین جهانی)New World Order، دلار، چشم جهان بین پرتو افکن، ستارۀ داوود(Hexagon)، مثلث، پرگار و گونیا، 13،33،عقاب، زیتون،  و و و و


نوشته شده در ساعت 12:21 بعد از ظهر توسط مریم
لینک ثابت |

.: یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور :.

یه چیز دیگه نوشته بودم. از جنبۀ موافق. ولی وقتی با محبوبه نشستیم حرف زدم، دیدم واقعاً حرفهاش درسته. این طوره که اون می گه. امروز محبوبه گفت که آدم خوبۀ این فیلم کار خوبی رو مرتکب نشده که داستان حول اون در جریانه. آدم خوبۀ این فیلم از خدا هیچ بویی نبرده، آدم خوبۀ این فیلم حتی برای ادا هم که شده تصمیمش رو به چیزی فراتر از اون چیزی که دوست داشته نمی بره. حتی کنار رود با ذکر علی علی، تصمیم می گیره و اون تریشه رو به درخت می بنده. تازه نه اون علی که، این علی.

من اعتقاد دارم یه سری فیلمهای این شکلی، تو این جامعۀ با این وضع ایمان و حیا، برای یه سری آموزشه و برای یه سری تأیید کارهاشون.

اما از لحاظ فنی فیلم خوش ساختیه. همه چیزش جز گریم. کثیف کاری محض.

آ. در مورد ایمان هم یه توضیحی بدم. سبحان رو که می شناسین. همون نی نی ِ نیم متری که چندتا پست پیش ازش نوشتم. رفتم زیر گوشش و بهش گفتم از خدا برام بگو. یکی که اون اطراف بود گفت بگذار یه عمامه براش بیارم بعد ازش بپرس. و چقدر چقدر چقدر متأسف شدم برای این طرز فکر. اینکه خودمون و روحمون و ضمیرمون رو نادیده گرفتیم.

                           

  

                           


پی نوشت:

در ادامۀ مطلب اگر خواستید " به کی سلام کنم؟ " را بخوانید.


ادامه مطلب

نوشته شده در ساعت 11:9 بعد از ظهر توسط مریم
لینک ثابت |

.: ...یک سال :.


ادامه مطلب

نوشته شده در ساعت 10:39 بعد از ظهر توسط مریم
لینک ثابت |

.: عنوان ندارد :.

به نام عزیز و مهربان

  • آه های کشدار و ناخواسته ام اعصاب خرد کن شده.
  • زمونه یه درس داره، اونم اینکه تا می تونی در خدمت خلق خدا باش و هیچ انتظاری ازشون نداشته باش. بگذار به حساب خود خودش.
  • و سبحان. خدایا چه حالیم امشب، همش پونزده روزه که از تو بغلت در اومده، هنوز آب و شامپو بچه نتونسته عطر خوشت رو ازش بگیره، هنوز اگه از خواب بپره یا وقتی داره شیر می خوره گوشش رو بمالی تا نخوابه عصبانی میشه که چرا از خواب و خیال فرشته ها و تو درش آوردن، هنوز می شه ازش سراغت رو گرفت، هنوز می شه ازش خواست تا ازت برامون بگه، هنوز... همش نیم متره...

                                  تو کجا. اینجا کجا...


                                        ..........شهادت مربیمون خیلی تسلیت

ایشالا یه روز پنجه تو این حصارها فرو ببریم و...


نوشته شده در ساعت 1:58 قبل از ظهر توسط مریم
لینک ثابت |

.: آخرین پرواز :.

به نام مهربان و زنده

تو زندگیم چهار تا دونه دکتر خیلی خوب داشتم. خانم دکتر لعل خوشاب، آقای دکتر فتحلی، آقای دکتر مظفری و آقای دکتر طالبی.

چند روزی هست که زمین آغوشش رو برای دکتر طالبی ما باز کرده و بستر خواب ابدیش شده.

به من همیشه می گفت جوجه اردک زشت.

قلبم رو که معاینه می کرد، کلی اسم پسر ردیف می کرد می گفت:"اینتو چه خبره؟؟؟" و من ِعبوس رو به خنده وا می داشت.

بد حال و داغون می رفتی تو با نیش باز و سر حال از در اتاقش می اومدی بیرون.

وقتی خبر رو شنیدم فقط مغزم گزگز کرد. به بابا نگفتیم. بابا می پاشه، مخصوصاً که حالا روحیه اش از قبل هم صد بار حساس تر شده. یه سری دیگه از مریضهای آقای دکتر وقتی شنیدن یه راست بیمارستان CCU.

مرد خوبی بود. انسان واقعی.

خدا ما رو بیامرزه. اونا که آمرزیده شدن. فکر کن چهل و چند سالگی آردهاشو ریخته و الکشو آویخته بود.

شادی روحش: الهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

              


نوشته شده در ساعت 1:26 قبل از ظهر توسط مریم
لینک ثابت |

درباره وبلاگ

فهرست

موضوعات

پيوندها

آرشيو

جستجو

  • جستجوي پيشرفته در كل مطالب و آرشيو وبلاگ

اطلاعات

  • RSS
  • POWERED BY
    BLOGFA.COM

مترجم

قالب وبلاگ