تبليغاتX
آبی بی انتها

آبی بی انتها
! حرفهایی که خیلی خصوصی نیستند

.: نزول فرشته ها :.

دسته دسته آدمهایی با ساکهای پر بزرگ و سنگین از خیابون رد می شن.

زن و مرد. دختر و پسر. پیر و جوون.

یکیشون نشست کنار دستم. همه حواسم بهش بود. هر از گاهی که چشمش به همچین آدمهایی می افتاد، لبش رو می گزید و چونه اش می لرزید.

فرشته ها دسته دسته ریختن تو خیابون. خدایا، به دعاهاشون، به گریه هاشون، به حالشون. به گرسنگیشون. خدایا به اینها ما رو ببخش.  

یه چیزی تو گلومه داره خفه ام می کنه.

خدایا، خدایا یه چیزی تو گلومه می خواد خفه ام کنه...

                           

 


نوشته شده در ساعت 11:47 بعد از ظهر توسط مریم
لینک ثابت |

*

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


نوشته شده در ساعت 0:0 قبل از ظهر توسط مریم
لینک ثابت |

.: نوری تا ابدیت :.

چیزی که تو گروه آریان جذبم می کنه تا کارهاشون رو دنبال کنم، شعرهاشونه. شعرهایی که به شدت توش از طبیعت استفاده شده. شعرهایی که مملو از عبارات مثبت و شاده.

تولد نرجس، سیما یه سورپرایز به عنوان هدیه احساسی آورد که خیلی به هممون چسبید. کلیپ جدید گروه آریان بود با همکاری کریس دی بِرگ (Chris De Burg). خواننده ای که مهربونی از سر و روش میباره. مثبته و تا اونجایی که می دونم از این آدم نیکوکار خیِّرا هست.

اولین بار فقط دیدم. بار دوم آهنگ رو گوش کردمو بار سوم با نرجس نشستیم گوش تیز کردیم که چی می گه.بعد از کلی تلاش و تصحیح غلطها با "ایران ترانه"، نتیجه اینیه که می بینین و می شنوین.

هدیه ای احساسی به شماها که همیشه بهم لطف دارین

***

نوری تا ابدیت را بشنوید

***

There are those who think that love comes

With a lifetime guarantee

But we know from those around us

That this may not always be
it's the simple things

That comes between

A father and a son
But when they try to talk

The knives are out   

Before they have begun

Well
that was me

 And I have seen

shines for eternity the light
Because I learned to say the words I love you
ببین چه قلبایی شکستن
توی دست روزگار
ببین چشمایی رو که گشتن
پی نوری موندگار
از عشق و باور باید که آخر
بشن لبریز دلامون
یه روزی هر جا پُر بشه دنیا
از طنین صدامون
پس بیا با هر زبون
تو هم بخون
بخون عاشقونه کنارم
فریاد بزن بگو
دوست دارم
And this endless road that we are on

Just keeps on going round

But there's one destination that always is here to be found
so

come with me
با من بیا
You will see
تو هم ببین
light that shines for eternity  The
Be strong and learn to say the words I love you
فریاد بزن بگو
دوست دارم
The words
I love you
دوست دارم
words The
I love you


ترجمه:

بعضی ها هستن که فکر می کنن عشق میاد

با ضمانتی مادام العمر

اما یاد می گیریم از اونایی که اطراف ما هستند

که ممکنه همیشه اینطور نباشن

این یه چیز خیلی ساده اس

که بین یک پدر و پسر بوجود میاد

اما وقتی می خوان با هم حرف بزنن

چاقوها کنار می روند

قبل از اینکه حرف زدن شروع کنند

خب

من بودم

و دیدم

نوری را که تا ابدیت می درخشد

چونکه من یاد گرفتم که بگم "دوست دارم"

ببین چه قلبایی شکستن
توی دست روزگار
ببین چشمایی رو که گشتن
پی نوری موندگار
از عشق و باور باید که آخر
بشن لبریز دلامون
یه روزی هر جا پُر بشه دنیا
از طنین صدامون
پس بیا با هر زبون
تو هم بخون
بخون عاشقونه کنارم
فریاد بزن بگو
دوست دارم

و این یه جاده بی پایانه که توش هستیم

فقط  به راهت ادامه بده

پس

با من بیا

تو هم ببین

نوری را که تا ابدیت می درخشد

قوی باش و یاد بگیر که بگی دوست دارم

فریاد بزن بگو

دوست دارم

کلام

دوست دارم


نوشته شده در ساعت 11:26 بعد از ظهر توسط مریم
لینک ثابت |

.: سال روز :.

 

روزی...

 


نوشته شده در ساعت 1:41 قبل از ظهر توسط مریم
لینک ثابت |

.: تنهائی مقدس :.

@ جوجه برق رو روشن کرد، می دونست اونجام. خیلی گشت تا پیدام کرد. تو تاریکی نشسته بودم. اومده بود حرفی بزنه اما دید شرایط مناسب نیست، حرفش رو عوض کرد:"خالـــه تنهائی ای؟" خنده ام گرفت :"آره خاله تنهائی ام". گفت: "می خوای پیشت باشم تنهائی نباشی؟" بغلش کردم "نه عزیز دلم"

با این حال نرفت. رفت از تو اتاقم شمع رو آورد با اینکه می دونست پرسید :"خاله این چیه؟" به این فکر می کردم که جزغله بچه حالیشه چه جوری باید با یه آدمی که تو تنهایی و تاریکی نشسته برخورد کنه. چی بگه و چه جوری حواسش رو پرت کنه.

قضیه مال یکسال پیش بود.

باز تو همون شرایط اومد پایین، اینبار رفت ماهیشو که مرده بود آورد بریم دفن کنیم. زیر درخت آلبالو خاک رو با بیلچه کنار زدم، یه کرم خاکی پرید بیرون. جوجه از کرم خاکی نمی ترسه. هر سال برای کاشت بنفشه کلی می شینیم باهاشون بازی می کنیم. اومد برش داره نگذاشتم. ماهی رو گذاشتم و کرم رو هم کنارش. از هر دو به خاطر اینکه تنهائی شون رو به هم زدم عذر خواهی کردم  و خاک رو ریختم روشون.

@ بلاخره ذخیره کردن متنها با فرمت Word به یه دردی خورد. ماهی، مُسکن، تونل نورانی و رؤیا رو برا نمونه کار بردم. بهتر از اینها که نیستم!

@

نه!

کاری به کار عشق ندارم!

من هیچ چیز و هیچ کسی را

                                                دیگر

                                                در این زمانه دوست ندارم.

انگار

این روزگار چشم ندارد من و تو را

یک روز

خوشحال و بی ملال ببیند

زیرا

هر چیز و هر کسی را

که دوستر بداری

حتی اگر که یک نخ سیگار

                                    یا زهر مار باشد

از تو دریغ می کند...

پس

من با همه وجودم

خود را زدم به مردن

تا روزگار، دیگر

                              کاری به من نداشته باشد

این شعر تازه را هم

ناگفته می گذارم...

تا روزگار بو نبرد...

گفتم که

کاری به کار عشق ندارم!

 

قیصر امین پور


نوشته شده در ساعت 9:17 بعد از ظهر توسط مریم
لینک ثابت |

.: عقوبت سخت :.

یکی که حرفش رو قبول داشتم، دانایی بود واسه خودش، گفت: "دل شکستن بدترین گناهه. حتی اگر به نظر تو حقش باشه. اگه حلالیت نطلبیدی، اگر جبران نکردی، اگه راضیش نکردی باید بدویی. بدو و بگیر رضایت رو که خدا بد عقوبتی برات در نظر گرفته."

فکر کردم دیدم چندباری دل شکوندم. با دلیل یا بی دلیل.

یکی که اصلاً من حرفی نزده بودم، رفتن از قول من گفتن فلانی فلان حرف رو زده ، بیچاره هم رو ما حساب باز کرده بود یه روز با دل داغون چشم گریون اومد هر چی بلد بود گفت و رفت، منتظر هم نشد من دهن واز کنم دفاع کنم. اما خب اونم از من دلش شکسته، شاید رضایتش با بیان حقیقت بدست بیاد.

یه مورد دیگه هم بود که اون هم باز ناخواسته بود. هر چه کرد و شکوند این دل لامصب مارو دم نزدم. آخرش هم که دم زدم که: "آی یارو دلم رو شکوندی"، دلش شکست و رفت. این رو چی کار کنم؟

یه مورد دیگه هم، توضیحی براش ندارم. شرمنده اش هستم چون هنوزم که هنوزه یاد می کنه. اما خب به جان عزیزش، من قصد دل شکستن نداشتم. من گفتم بسه دیگه. تموم نکرد، گذاشتم رفتم، دلش شکست. خب آدما چرا دلشون رو می گذارن جایی که بیفته بشکنه. باید برای لیوانی که لبۀ کابینت بوده و باد زده شکونده من جواب بدم؟

تا بتونم، سعی می کنم نیش و کنایه هم نزنم. البته بگم ها، چون رک هستم، بعضی ها ناراحت می شن، اما دل شکسته نه، یعنی فکر نمی کنم. دیگه به خاطرم نمیاد. یعنی اگر بوده متوجه نشدم، آها دل سیما رو هم هفته پیش شکوندم سر اطو. ازش هم عذرخواهی کردم. اونم بزرگواری کرد بخشید. ولی جدی دیگه به خاطرم نمیاد. می گم اگر هم بوده من متوجهش نشدم. وگرنه اقدام می کردم. این سه مورد هم به خاطر اینکه ارتباطی دیگه نبوده همینجور مونده، وگرنه با تمام غروری که دارم از این مورد نمی گذرم، عذر خواهی رو می گم.

به هر حال، شاید اینجا جای مناسبی باشه برای طلب حلالیت.

به خاطرحفظ آبروم، نمی تونم بگم این بالایی ها کی هستن. فکر کنم هر کدوم خودشون متوجه بشن. ان شاء الله.

 

آیا حلال می کنید من را؟

آیا می بخشید من را؟

آیا باز هم از من دلگیری ای در شما هست؟ اگر آری چه کنم دلتان راضی شود؟

 

***

 

توجه!:

در ضمن، کسی اینجا هست جز این مواردی که نام بردم، دلش رو شکونده باشم؟

لوس بازی نکنین ها. جدی.

این پست خیلی جدیه. متوجه باشید.

عقوبت سخت!


پی نوشت:

ü       جانِ عزیزاتون فکر نکنین من خیلی آدم باحالیم. با صفا و این حرفا. من یه آدمم با یه عالمه فکر و دلمشغولی، که ایناس.

ü       امیدی به امرداد نیست. این نیز می گذرد بدون هیچ تغییری در خیلی چیزها. شاید هم بهتر باشد. شاید.

ü       Sense less ام.


نوشته شده در ساعت 2:24 قبل از ظهر توسط مریم
لینک ثابت |

درباره وبلاگ

فهرست

موضوعات

پيوندها

آرشيو

جستجو

  • جستجوي پيشرفته در كل مطالب و آرشيو وبلاگ

اطلاعات

  • RSS
  • POWERED BY
    BLOGFA.COM

مترجم

قالب وبلاگ