.: بدون شرح :.
دست عشق از دامن دل دور باد!
می توان آیا به دل دستور داد؟
می توان آیا به دریا حکم کرد
که دلت را یادی از ساحل مباد؟
موج را آیا توان فرمود: ایست!
باد را فرمود: باید ایستاد؟
آنکه دستور زبان عشق را
بی گزاره در نهاد ما نهاد
خوب می دانست تیغ تیز را
در کف مستی نمی بایست داد
یه سری آدمها در بود و نبودشون به آدم خیر می رسونن. یکی شون همین قیصر امین پور خودمونه که الهی نور به قبرش بباره. الهی همین حالا با بهترینها همنشین بشه. الهی الهی.
بهم کمک کرد تا جوابم رو پیدا کرد. ملاحظه که می کنید. در رابطه با دوتا پست قبل.
ماجرا از اونجا شروع شد که این مدت به هر کی بر خوردم یه "سیلور من" بود. با چندتا دونه دستور العمل کاری و بدون هیچ گونه احساسی. دیدم "سیلور من" بودن سخته. خیلی سخته. برای همین امروز خدا رو هزاران بار شکر می کنم. من اگه دلی که همش بسوزه و آب بشه و بگیره و تنگ بشه و بخواد و نخواد و متنفر باشه و عاشق و ... نداشته باشم که می شم "سیلور من". من خودم باید به این نتیجه می رسیدم، همون چیزهایی که بعضیهاتون گفتین، و رسیدم.
می دونین اگر خدا بهم نداده بود اون دلی که همش بسوزه و آب بشه و بگیره و تنگ بشه و بخواد و نخواد و متنفر باشه و عاشق و ... برای رسیدن به دل مطمئن، باید تمام این راه رو طی می کردم؟!
نکته: حالا نصف راه رو اومدم.
خدایا نامه:
خدایا اگر می خوای به هر کی دلی که همش بسوزه و آب بشه و بگیره و تنگ بشه و بخواد و نخواد و متنفر باشه و عاشق و ... بدی، خیلی زود بهش بفهمون که به دردش میخوره. الهی الهی.
پی نوشت:
v در اینجا از رضوان تشکر می کنم. خودش نفهمید. اما کمک خوبی برای به هوش اومدنم بود. ازش بخاطر "لعنت" ِ شوخی عذر می خوام. خدا عمر و عزتش بده.
v دهلاویه بسیار زیبا و سرسبزه. ساکنینش ایرانی های عرب زبان هستن. گرمن گرم. بدجور زمان جنگ کمک بودن. به خاطر زبانشون و موقعیتشون. یه داستان از یه پیرزن شنیدم که 6-7 تا عراقی رو اسیر کرده بود و به بچه های شهید چمران تحویل داده بود. پس دلیر هم هستند. دهلاویه بنایی داره مثل مقبره ابن سینا، با مقیاس خیلی کوچکتر. یعنی شاید اصلاً ربطی هم نداشته باشه، اما من تو نگاه اول به یاد اونجا افتادم، و این بنا بالای محل شهادت دکتر چمران ساخته شده که می ره به اوج. به آسمان.
v سارا از بچه های قدیم اینجا بود، وبلاگش رو بست. تا چند وقت پیش هم با هم در ارتباط بودیم اما اون سرش شلوغه و ناخواسته ارتباطمون قطع شده. یه برادر داشت به اسم مصطفی اما همیشه " چمران " صداش می کردن. می گفت مادر پدرش به شهید چمران خیلی علاقه داشتن. از این موردها کم نداریم. مثل اکثر پسرهای متولد 60-61 یه روستای کردستان که محل فعالیت شهید ناصر کاظمی بوده، اسم پسرهاشون رو ناصر می گذاشتن. در حالی که اسم مرسومی نیست بین کردها. یا محمد حسین که شهادت شهید بهشتی به دنیا اومد. یا روح الله که 12 بهمن به دنیا اومدو غیره و غیره.
نوشته شده در ساعت 4:1 بعد از ظهر توسط مریم
لینک ثابت |



